
سلام و درودها اسماعیل جان
جمعه پیش مراسم چهلم داداش مصطفی بود و تازه برام جدی شد به جز تو برادر دیگری ندارم.
اسماعیل جان در چهل روز گذشته فقط تو و یاد تو برای من و دیگر اعضای خانواده برجسته بود و تمام تلاش مان این بود که با شما ارتباط برقرار کنیم تا کمی از درد وغم های غربت از تو کاسته شود.
لذا در اولین فرصت خبر درگذشت داداش مصطفی را برایت پیام کردم و بلافاصله به دفتر انجمن نجات گیلان نزد دوست صمیمی و خانوادگی مان جناب پوراحمد رفتیم و دیدار داشتیم و عکسهای جمعی گرفتیم و حتی پیام تصویری َضبط کردیم تا تو از رخدادها و حالات ما بیشتر و بهتر با خبر بشوی.
اسماعیل جان در دیدار صمیمی با آقای پوراحمد من بودم و همسرم مینا و دخترم مریم با دختر کوچولوی قشنگش دنیز و طاهره دختر مرحوم عمو محمدرضا به اتفاق همسرشان آقا کیا که خوشبختانه فرصتی شد تا بتوانیم دقایقی با آقای حمید آتابای جدا شده عضو انجمن نجات آلبانی بطور تصویری صحبت کنیم و چقدر هم صمیمی ارتباط برقرار کردیم طوریکه شادیها و اشکهایمان در هم آمیخت و حس و حال خاصی داشتیم.
اسماعیل جان در ادامه تلاشهایشان جهت وصل و برقراری ارتباط با تو آقای حمید آتابای برایت پیام تصویری فرستاد و همچنین دیگر دوستان جداشده ات آقایان حمید حاجی پور و حسن شرقی جداگانه برایت پیام دادند که تمام اینها در سایت نجات و در فضای مجازی بطور وسیع انعکاس و بازخورد های خوب و مثبتی داشت که امیدوارم شما هم توانسته باشید آنها را ببینید.
اسماعیل جان حرف برای گفتن زیاد دارم ولی تمایل قلبی من این است که در آغوشت بگیرم تا یک دل سیر بگوییم و بخندیم و گریه کنیم.
اسماعیل جان تو را به خدا قسم یا علی بگو و خودت را از شر رجوی خلاص کن و به انجمن نجات آلبانی بپیوند تا ببینی دنیای آزاد چقدر قشنگ و دوست داشتنی است.
اسماعیل جان خیلی دلتنگت و چشم انتظارتیم
برادرت مرتضی
۰۹۱۱۱۳۶۴۱۱۶