
در خبرها خواندم که اوجالان که ۲۵ سال پیش توسط دولت ترکیه که به اتهام رهبری حزب ستیزه جو و تجزیه طلب خود دستگیر و زندانی شده است به نیروهایش دستور خلع سلاح داده است تا سلاحهای خود را به زمین بگذارند و تسلیم شوند.
با خواندن این مطلب به ۲۵ سال پیش پرتاب شدم و خاطره ای جلوی چشمانم ظاهر شد.
بعد از دستگیری و به زندان افتادن اوجالان مریم رجوی برایمان جلسه گذاشت و ملتمسانه پرسید:
” دیدید در اثر بی وفایی نیروهایش اوجالان دستگیر شد و به زندان افتاد. من وقتی زنجیر دست و پایش در یک قفس آهنی را دیدم آتش گرفتم که نکند همین بلا سر مسعود بیاید..”
مریم رجوی که با دجال گری تمام بغض کرده بود و می خواست احساسات ما را جریحه دار کند در ادامه با عجز و ناله افزود
” یعنی شما نباید انقلاب کنید و دست از زن و بچه و کلا زندگی بردارید!
شما نمی خواهید مسعود را به تهران ببرید!
یعنی آنقدر میخواهید کشش بدهید تا دشمن بیاید مسعود را کت بسته بگیرد و به بند بکشد و تو قفس بیندازد!
آنوقت دیگر من به درد چه میخورم و من هم کوتاه می آیم تا مسعود را آزاد کنند و سوالم از شما اینست که بدون مسعود چکار میتوانید بکنید و اصلا سرنگونی معنی دارد!؟”
مریم رجوی شیاد بخوبی می دانست که مسعود نه اهل مبارزه است و نه اهل پرداخت قیمت که همواره در سرفصلها فراری و به دنبال حفظ جان بی مقدارش بوده است و الان هم بز دلانه در غیبت کبری بسر میبرد.
به حکم تاریخ و انقلاب دور نیست که خائنان به کشور و ملت در محضر عدالت دادگاهی و به سزای اعمال خود برسند.
علی پوراحمد