
در قسمت قبل گفتم بعد از اتفاقاتی که در عراق افتاد و سرانجام ظاهرا خطر سقوط صدام کنار رفته بود، رجوی فرصت را برای گسترش سرکوب اعضای ناراضی و خواهان جدایی و کنترل محکمتر تشکیلات فرقه مجاهدین مناسب دید.
به این منظور در یکی از روزهای زمستان سال 74 به ما گفته شد وسایل مان را جمع کرده و آماده یک ماموریت چند روزه باشیم. عصر حرکت کردیم و شب به پایگاه مجاهدین در بغداد رسیدیم و در یکی از پایگاه های فرقه به نام “زاهدی” مستقر شدیم. نیمه های شب بود که بیدارمان کردند و گفتند به طبقه همکف برویم. در آنجا افراد تک به تک مورد بازرسی و سپس چک با دستگاه ددکتور قرار می گرفتند و متوجه شدیم که رجوی در این ساختمان است. رجوی نشست کوتاهی گذاشت و گفت “دلیل آمدن شما به اینجا این است که می خواهیم درباره شرایط دوران و مسئولیت تک به تک شما تصمیم بگیریم.” روز بعد برای شرکت در نشست رجوی به پایگاه دیگری به نام ساختمان شورا رفتیم. رجوی بعد از صحبت های اولیه گفت “با این وضعیتی که الان داریم خواهران مسئول از شما راضی نیستند و کارها درست پیش نمی رود و من تصمیم گرفتم ارتش آزادیبخش که در خرداد 1366 تاسیس آن را اعلام کرده بودم را منحل کنم. شما هم بروید دنبال کار خودتان، مگر آن که خودتان بخواهید ارتش را از اول تاسیس کرده و در آن ثبت نام کنید.” این جملات برای همه عجیب بود و همه می فهمیدند که رجوی دارد کلک می زند زیرا خود او یک سال قبل، خروج از فرقه مجاهدین را ممنوع کرده بود و حالا داشت می گفت که ارتش منحل شده و بروید دنبال کارتان! مشخص بود که کاسه ای زیر نیم کاسه هست. در ادامه به بقیه اتفاقات می پردازم.
طبق روال چند نفری که همیشه در نشست ها پشت میکروفون رفته و به چاپلوسی می پرداختند بلند شده و در صحبت های خود جملاتی همچون “برادر ما شما را ول نمی کنیم”، “هر کار بگویید می کنیم تا خواهران مسئول از ما راضی شوند.” و امثال اینها را تکرار کردند. رجوی که گویا از قبل منتظر چنین صحبت هایی بود می گفت “اگر راست می گویید چرا در یگان شما تعدادی هستند که وارد بحث انقلاب نمی شوند؟ چرا مشکل شان را نمی توانید حل کنید؟ چرا بار خودتان را بر نمی دارید و همه بارها را انداخته اید روی دوش خواهران مسئول؟” وی بعد از گفتن جملاتی از این دست، از زنانی که در نشست بودند خواست تا از نشست خارج شوند. بعد از آن که زنان از جلسه بیرون رفتند رجوی گفت حالا خودمانی هستیم و من می گویم که چرا شما نمی توانید از پس افرادی که مشکل دارند برآیید. علت این است که خودتان غرق تناقضات دوران هستید (دوران اصطلاحی بود که رجوی برای مسائل جنسی و زن و زندگی بکار می برد).
سپس گفت علت بیرون کردن زنان این است که می خواهد گزارشاتی درباره چند نفر از کسانی که به گفته او بریده بودند بخواند. او ابتدا درباره خانمی صحبت کرد که از فرقه جدا شده بود و گویا در خارج به افشاگری درباره مناسبات فرقه مجاهدین پرداخته بود. رجوی درباره این خانم می گفت “گزارشات مختلفی به من رسیده که این زن در زمانی که در قرارگاه بریده بود، هر روز پنهانی پشت خاکریز می رفت و با سربازان عراقی رابطه جنسی برقرار می کرد.”
شخصاً شک ندارم که رجوی دروغ می گفت و دلیلش برای تخریب آن خانم که اسمش را به یاد ندارم این بود که او دست به افشاگری زده بود و حالا رجوی داشت اینگونه از او انتقام می گرفت. علت اینکه می گویم شک ندارم رجوی دروغ می گفت این است که در مناسبات مجاهدین بدلیل زندگی جمعی و کنترلی که روی افراد بود امکان این که کسی به راحتی نزد سربازان عراقی برود وجود نداشت. بخصوص برای زنان که محدودیت های بیشتری نسبت به مردان داشتند. اصلاً امکان نداشت کسی پنهانی جایی برود و در کمتر از چند دقیقه مسئولش متوجه عدم حضور او نشود زیرا زندگی ما جمعی بود و بعد از انقلاب طلاق، کنترل تشکیلاتی مرحله به مرحله بیشتر هم شده بود و کسی نمی توانست تا این حد آزادی عمل داشته باشد. بنابراین برای همه نیروها، رفتن به جایی بدون آن که مسئول فرد مطلع بشود برای یکبار هم بسیار دشوار بود، چه رسد به اینکه هر روز یک نفر بدون اطلاع مسئولش از محوطه خارج بشود و بدون این که مسئولش متوجه غیبت او بشود، کار خود را کرده و بازگردد!!!
گزارش دیگری که رجوی خواند درباره مناسبات مردان بود. وی فردی را نام برد که گزارشی درباره فرد جداشده ای که او را از اردوگاه جنگی عراق به مناسبات مجاهدین آورده بودند نوشته است. در گزارش آمده بود که فرد سرباز در هنگامی که افراد یگانش برای کار در بیرون آسایشگاه بودند، با قرار قبلی به همراه نفر دیگر به آسایشگاه می رفته و به آن فرد اجازه می داد به او تجاوز کند.
رجوی اما نمی گفت که چرا مناسبات مجاهدین به چنین روزی افتاده که به قول خودش زنان و مردان در آن دچار لغزش های جنسی شده بودند. او بدون اشاره به این که چرا قبل از انقلاب طلاق چنین مسائلی در بین مجاهدین نبود یا اگر بود آن را عنوان نمی کرد، فقط در فکر بدنام کردن چند تنی بود که حتی اگر بپذیریم آن گزارشات درست هستند، قربانیان خودش بودند. زیرا ریشه تمام مشکلاتی که اعضای مجاهدین به آن گرفتار شده بودند به بن بست استراتژیک و فشاری که او از طریق بحث های انقلاب طلاق بر اعضای مجاهدین وارد می کرد بر می گشت.
رجوی که مشخص بود از آمار بالای درخواست جدایی ها بسیار نگران شده است در ادامه گفت “شما مردان همه چیز را ول کردید و حاصلش نیروهایی است که اعلام بریدگی می کنند.” او بقیه را متهم می کرد و خودش را از هر اشکالی نه تنها مبرا می دانست بلکه مشکل را در عدم پیروی درست از خطوط خودش بیان می کرد. در نشست روز بعد وی نام بعضی از نفرات را برد که خواهان جدایی شده بودند و از آنها خواست بلند شوند و با آنها صحبت نمود. یکی ازاین افراد جواد زائریان نام داشت که در آن زمان در مقر ما بود. وی خواستار خروج از فرقه شده بود اما در آن نشست در ظاهر بر اثر صحبت های رجوی از خواسته خود برگشته بود. هر چند مدتی بعد مشخص شد که علت برگشت فشاری شدیدی بود که بر او وارد کردند و به همین دلیل مدتی بعد از اینکه به مقرمان بازگشتیم بار دیگر خواستار جدایی شد ولی مورد سرکوب شدیدتر قرار گرفت. رجوی با وقاحت بر روی کسانی که خواهان جدایی بودند لقب «رختِ چرک» گذاشت. او خطاب به نیروهای حاضر در نشست می گفت “شما رختِ چرک های تان را جمع می کنید تا در نشست های من به آن رسیدگی شود. شما باید این رختِ چرک ها را در یگان های خودتان تعیین تکلیف کنید.”
در روزهای بعد رجوی افرادی که مشکل داشتند و به آنها «حلقه ضعیف» گفته می شد و افرادی که خواهان جدایی بودند را به روی سن می برد و با آنها صحبت می کرد و در ظاهر کاری می کرد که به ماندن در فرقه مجاهدین راضی شوند.
در مرحله بعد قسمتی از سالن که روبروی سِن و مقابل محل نشستن رجوی قرار داشت را خالی کردند. سپس رجوی از تمامی نفرات زیر عضو خواست به آنجا بیایند و جلوی او بنشینند و با هم سوگند عضویت ادا نمایند. رجوی گفت که اینجا حوض شماست و شما باید تک به تک به آن وارد شده و مطهر شوید. او با فریبکاری این نشست را با «حوض کوثر» مقایسه می کرد و به همین دلیل هم به این نشست ها «نشست حوض» می گفتند.
در روزهای بعد نفراتی که مشکل داشتند (از هر لایه و سطح تشکیلاتی) را به همان قسمت که آن را حوض می خواندند، می بردند تا در نهایت چنین وانمود گردد که رجوی آنها را پاک و مطهر کرده است! بقیه افراد هم به نوبت بلند شده و بعد از صحبتی کوتاه که عموماً مضمونش این بود که رجوی آنها را نجات داده است، با صدای بلند سه بار کلمه «حاضر» را تکرار می کردند. رجوی که با طرح و نقشه کارش را تا اینجا پیش برده بود، از حاضر گفتن هایی که از قبل طراحی شده بود و همه را به این سمت سوق داده بودند سوء استفاده خودش را نمود و گفت “من بدلیل اینکه وضع تشکیلات بسیار بد بود، ارتش آزادیبخش را منحل کردم اما شما با حاضر گفتن های خود و تطهیر شدن در حوض کوثر، این ارتش را یکبار دیگر تاسیس کردید.” سپس گفت “من قبلاً ارتش آزادیبخش را تاسیس کرده بودم اما حالا شما بعد از انحلال آن ارتش، «موسسان دوم» هستید.” وی از آن پس اصطلاح «مؤسسان دوم» را خیلی مورد استفاده قرار می داد و تاکنون این باز تاسیس مسخره را به قسمت پنج و «مؤسسان پنجم» رسانده است.
رجوی در این نشست روش جدید سرکوب نیروها را مشخص کرد و در حالی که افراد مسئله دار و خواهان جدایی را «حلقه ضعیف» می خواند گفت دیگر حلقه ضعیف ها را تحمل نخواهد کرد و دستور داد تا در هر یگان به شکل جمعی با این افراد برخورد شود و گفت که از این پس اگر کسی دچار مشکل شد باید در حضور جمع تعیین تکلیف شود.
به این ترتیب از آن روز به بعد اهرم «جمع» به صورت رسمی بسیار بیشتر از قبل به ابزاری برای سرکوب اعضای مسئله دار و خواهان جدایی و همچنین وسیله ای برای ایجاد نگرانی و زهرچشم گرفتن از بقیه نیروها بدل شد.
ادامه دارد…
ایرج صالحی