دیدار مسئول انجمن نجات گیلان با خانواده معصومه رئوف بشری دوست

مسئول انجمن نجات گیلان روز چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ با خانواده دردمند و رنجدیده از ظلم و جور رجوی دیدار صمیمانه ای داشت و در پاره ای از مسائل به تبادل نظر پرداخت.

در این دیدار خانم خدیجه سخت روزی همسر برادر معصومه رئوف بشری دوست حضور داشت و با مسئول انجمن درباره سالیان جفا و خیانت رجوی خائن و وطن فروش به خانواده اش درد دل کرد.

خانم سخت روزی با شنیدن توضیحات روشنگر مسئول انجمن در خصوص جنایات رجوی تروریست در حق مردم ایران خاصه اعضا و خانواده هایشان و همکاری وطن فروشانه با اجنبی به منظور دستیابی به قدرت به هر قیمت و همچنین وضعیت پاشیده و رو به اضمحلال تشکیلات فریبنده طاقت نیاورد و گفت: “جناب پوراحمد از شما خواهش دارم اسم رجوی و دار و دسته اش را نیاورید چرا که نمی‌خواهم بشنوم و به اندازه کافی از این قماش آسیب دیدیم و از قربانیانش هستیم.”

خانم سخت روزی که به نظر می‌رسید حرفهای زیادی برای گفتن دارد افزود:
” قبل از همه خدمت شما و همسر محترم تان عرض ادب و ارادت دارم که برای رهایی اسیران رجوی سالیان فعالیت دلسوزانه و خداپسندانه دارید که آرزو میکنم عوض آنرا خدا به شما بدهد. سلامت و تندرست باشید که مهمتر از همه چیز است و اما ما در این فاز نیستیم که به دنبال رهایی کسی باشیم که البته نمی خواستم از این جا شروع کنم و اجازه بدهید خیلی کوتاه هر آنچه که در دل دارم با شما در میان بگذارم.”

خانم سخت روزی که انگار سالیان حرفهای ناگفته داشته است و حالا سنگ صبوری یافته است ادامه داد:
” والله بنده زن داداش معصومه هستم. همسرم متاسفانه در دوران کرونا جانش را از دست داد و مرا با ۳ فرزند تنها گذاشت. روحش شاد و یادشان همیشه برایم زنده است. پیشتر از آن والدین معصومه هم در اثر چشم انتظاری و جفایی که از رجوی دیده بودند بدرود حیات گفتند و حالا معصومه اصلا خانواده ای ندارد که بخواهد برگردد و یادم رفت که اشاره کنم همین خانم با دستور گرفتن از رجوی موجب مرگ برادر کوچکترش احمد هم شد که البته باعث شد والدینش دق مرگ شوند.”

معلم بازنشسته مهربان با زبان روزه در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود در خصوص زندگی کوتاه برادر شوهرش احمد افزود:
” احمد در هنگام انقلاب سال ۱۳۵۷ خیلی جوان بود. اصلا نوجوان ۱۴ ساله بود ولی پر شور و به اصطلاح انقلابی بود و در ادامه از اعضای فعال انجمن اسلامی هنرستان صنعتی بود که در آنجا تحصیل میکرد. متاسفانه همین معصومه که هواداربه اصطلاح مجاهدین خلق بود او را از راه گمراه کرد و با خودش همراهش کرد طوریکه در آن شلوغی های دهه شصت هردو دستگیر و زندانی شدند و داغی بزرگ برای ما خصوصا والدینش و همسر مرحومم بود تا اینکه احمد چند سال بعد مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد و به ادامه درس و تحصیل پرداخت که همه ما خوشحال و شادمان بودیم ولیکن خوشحالی مان طولی نکشید که بواسطه همین خواهرش معصومه فریب خورد و در صدد برآمد که به عراق برود و به آنها بپیوندد چرا که به دروغ برایش القا شده بود که وضعیتش در ایران قرمز و در معرض دستگیری و اعدام است در حالیکه اصلا هیچ خطری متوجه احمد نبود و معقول داشت در کنار خانواده زندگی میکرد. متاسفانه نتیجه ارتباطات معصومه با احمد این شد که دوباره مسیر زندگی اش به بیراهه برود و احمد حین عبور از مرز جهت پیوستن به رجوی در بهار ۱۳۶۷ دستگیر و پس از چندی اعدام شود.

خدا رجوی و دار دسته اش را نبخشاید که ناجوانمردانه به خاطر جاه طلبی خود با عمر و جوانی جوانان این مرز وبوم بازی کردند و آنان را به کشتن دادند.”

خانم سخت روزی در خاتمه ملاقات صمیمانه خود با مسئول انجمن گفت:

” از شما سپاسگزارم که به درد دل بنده گوش دادید و خواهش دارم بنا به دلایل شخصی عکس بنده را در فضای مجازی منتشر نکنید. و الان خدا را شاکرم که در کنار بچه های خوب و تحصیل کرده ام زندگی خوش و آرامی دارم.”

مسئول انجمن نجات نیز ضمن همدردی با ایشان برایشان سلامتی و تندرستی آرزو کردند و دعا کردند که با اضمحلال نهایی فرقه تروریستی رجوی تمام ملت ایران خصوصا خانواده های اسیران به آرامش حقیقی برسند و سران تشکیلات مخوف رجوی در پیشگاه قانون و عدالت مجازات شوند.

دقتکار

 

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا