اعضاء جداشده از فرقه رجوی

  • پدر و مادرم در اسارت به دیدارم آمدند

    خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و پنجم ناامیدی برادر مرگ است و من دیگر امیدی به دیدار مجدد خانواده نداشتم. اما گویا پدر و مادر این دو نعمت بزرگ خدادادی اینطور فکر نمی کردند. در اتاق جمیله (فرمانده قرارگاه )، در حال…

  • عبدالحمید رئوفیان: بعد از رهایی همچنان درگیر شکنجه ها هستیم

    عبدالحمید رئوفیان در سال 1367 اسیر سازمان مجاهدین گردید و مدت 25 سال در آنجا گرفتار مناسبات فرقه ای سازمان بوده است. وی می گوید: شکنجه های روحی و روانی سران فرقه رجوی بر روی عناصر خود به حدی ست که حتی بعد از رهایی…

  • اسارت در فرقه

    نصرالله مجیدی – از فرمانده سیامک تا قلوس

    خاطرات قادر رحمانی از مناسبات فرقه رجوی شهریور سال ۱۳۷۳ روز پنج شنبه بود که برای مسابقه والیبال به محور ۹ رفتیم. آن موقع ما در محور ۷ مستقر بودیم. یکی از بچه ها بنام «محمد. گ» فردی را نشانم داد و گفت آیا او…

  • blank

    بالاخره فرار کردم – سرگذشت محمد تورنگ

    محمد تورنگ نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی که اکنون همراه با خانواده ساکن جزیره قشم می باشد روز دوشنبه 28 مرداد 98 در دفتر مرکزی انجمن نجات در تهران برای هماهنگی برخی امور مربوط به انجمن حضور یافت و برای حاضرین در انجمن…

  • محمد رضا مبین

    بالاخره خانواده ام به اشرف رسیدند

    خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و چهارم سالها اسارت در فرقه رجوی ادامه داشت تا به عنوان اسیر جنگی از طرف نیروهای ائتلاف شناخته شدیم. اسارت در اسارت! انگار سرنوشت ما با اسیری و اسارت رقم خورده بود. اما پس از شروع…

  • فرقه گرایی

    روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم

    خاطرات کاظم پورخفاجیان شنیدن کلمه اعدام و پیوستن به دشمن آن هم در زمان جنگ مرا به فکر فرو برد و باعث شد تا مدتی حرفی نزنم. ولی شرایط زندگی در اشرف و بخصوص ضوابط سخت و دست و پا گیر تشکیلاتی که فرد را…

  • فرقه گرایی

    روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت اول

    خاطرات کاظم پورخفاجیان وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم…

  • blank

    دیگر هر چه بودم اما”مجاهد خلق” نبودم.

    خلع سلاح و امضای قرارداد تسلیم خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و سوم فضای سازمان بعد از امضای قرارداد و خلع سلاح، بسیار عجیب بود. واقعیت این است که شاخ سران سرکوبگر فرقه شکسته شد. در حقیقت دیوار اختناق در سازمان ترک…

  • blank

    عبور از تنگه چهار زبر بعد از 31 سال

    31 سال پیش یعنی در دوم مرداد ماه سال 67 رجوی بر اساس تحلیل های غلطی که از اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران داشت مغرورانه به نیروهایش گفت تمامی شرایط برای سرنگونی وحاکمیت ما درایران فراهم شده بنابراین باید  شهاب وار خودمان را به…

  • blank

    مظلومیت پدر و پسر

    در مراسم یادبود مرحوم حاج موسی علیزاده ، شرکت داشتیم. آقای بخشعلی علیزاده تنها پسر پدر، در دم درب بعنوان صاحب عزا ایستاده بود. آقای بخشعلی علیزاده یک قربانی فرقه ای است. موضوعی که کمتر به آن پرداخته می شود. جوانی، اندک اندک در حال…

  • blank

    بسیج نیرو برای خرید اموال دزدی

    خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و دوم در مدت کوتاه فرارصدام تا اشغال عراق به دست آمریکائی ها ، سازمان هر چقدر که در توان داشت، غنائم جمع کرد و حتی از اهالی روستاها، اموال دزدی آنها را به قیمت های بسیار…

  • blank

    می‌خواهند خانواده‌های مجاهدین را دستگیر و اعدام کنند!

    افشاگری جنایت‌های رجوی‌ از زبان یک عضو جدا شده آنها به ما می‌گفتند که فلان عملیات نظامی را در تهران انجام دادیم در حالی که بعدها وقتی حقایق آشکار می‌شد متوجه می‌شدیم که مثلا به یک نانوایی یا یک مدرسه یا به یک منطقه غیر…

دکمه بازگشت به بالا