ناله های پدرانه در دوری پسرانش

بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و سعی و تلاش سازمان مجاهدین برای نفوذ به انقلاب مردمی، با درایت و هوشیاری آیت ا… خمینی تمامی عملیاتهای مذبوحانه سرکرده سازمان مجاهدین یعنی مسعود رجوی جنایتکار نقش بر آب شد، سران فرقه رجوی بفکر جذب نیرو برای سازمان جنایتکار خود برآمدند و به همین خاطر شروع به شستشوی ذهنی افراد نمودند و سعی کردند با فریب افکار جوانان که تازه از بند اسارت رژیم پهلوی آزاد شده بودند، ذهن آنها را بسوی اهداف پوچ خودشان معطوف کنند تا بتوانند به مقاصد پلیدشان که سرنگونی انقلاب نوپای اسلامی بود برسند که تمامی این خیانتها با همدلی مردم و مسئولین از بین رفت، اما بودند جوانانی که فریب این شیاطین روزگار را خورده و ناخودآگاه به آنها پیوستند و گول حرفهای پوچ و بی هدف آنها را خوردند و اکنون پدران و مادران انها چندین سال چشم انتظار آنها هستند ولی این جنایتکاران حتی اجازه حتی یک تماس کوچک به آنها را نمی دهند.
آقای ابوالحسن متکی یکی از این پدران است که هم صحبت شدن با او دل هر انسان آزاده ای را به درد می اورد، او که سنین کهنسالی را می گذراند از دوری فرزندانش رنج می برد و دائما نام آنها را بزبان می اورد و ناله می کند.
دختر او می گوید هر سال که روز تاسوعا و عاشورا نزدیک می شود برای کمک به پدرم به منزل او می آیم تا مراسم را به خوبی بگیرد ولی همیشه اول صبح با صدای او بیدار می شوم که روضه های سوگواری برای امام حسین می خواند و می گوید یا امام و سالار شهیدان من پسرانم را از تو می خواهم و نیز هم زمان که برای علی اصغر و علی اکبر لالایی می خواند برای چهار پسرش که در چنگال شیاطین سازمان مجاهدین گرفتار شده اند نیز لالایی می خواند که جگر من را می سوزاند.
او اضافه می کند که مادرم همیشه دوشادوش پدرم در مزرعه کار می کرد و دائما لباس و غذای ما را نیز آماده می کرد ولی افسوس که در آخر عمری تمام آرزوهایش توسط شیاطین فرقه رجوی از او دزدیده شد و او چشم انتظار فرزندانش از دنیا رفت.
آقای متکی که دیگر اشک مجالش نمی دهد با صدای نالان می گوید که فرزندانم بجای اینکه در این آخر عمری عصای دستم باشند و در کارهای مزرعه و خانه به من کمک کنند معلوم نیست در کجای این کره خاکی گرفتار شده اند و روزشان را چگونه می گذرانند.
او اضافه می کند که وقتی پسر بزرگم داشت می رفت بارها و بارها من و مادرش به او گفتیم راهی که می روی اشتباه است و آنها می خواهند از جوانی تو سوءاستفاده کنند ولی متاسفانه آنقدر این مسعود رجوی خائن و سران آنها تو گوش جوانهای ما دروغ خواندند که آخر هم همه آنها را دزدیدند و با خودشان بردند.
دختر آقای متکی که گریه امانش نمی دهد می گوید من و خانواده ام هیچ وقت از مسعود رجوی جنایتکار که بانی و باعث گمراه شدن برادرانم شد نمیگذریم و آنها را به خدای بزرگ می سپاریم که هم در این دنیا و هم در آخرت شدیدترین عذاب خودش را نثار آنها کند و آنها را در آتش جهنم بسوزاند.
آقای متکی که چهار پسرش بنامهای محمدحسین – علی حسین و بهنام و غلامحسین (حجر) متکی در اردوگاه سازمان مجاهدین گرفتار می باشند و اسیر ایدئولوژیهای بی هدف و پوچ مسعود و مریم رجوی خائن برای رسیدن به امیال و آرزوهای پوشالی آنها شده اند و چندین سال است که نتوانسته با فرزندانش صحبت کند و صبح گاهان با آرزوی دیدار آنها سپیده دم را آغاز می کند ولی این جنایتکاران فرقه رجوی هستند که این آرزوی پدران و مادران را به هدفی دست نیافتنی تبدیل کرده اند.
باشد که روزی برسد تا پدران و مادران، این اسطوره های مقاوم در برابر جنایت سازمان مجاهدین به آرزوهای دیرینه خودشان که به آغوش کشیدن و بوئیدن فرزندانشان میباشد به زودی برسند. انشاءالله.
 

خروج از نسخه موبایل