عیدی که عید نبود

در ایام حضورم در سازمان مجاهدین خلق هیچ گاه، ایام نوروز و آغاز سال جدید، ما اعضای را  خوشحال نمی کرد تازه غصه دار هم می شدیم. فشار کار و نشست ها در طول سال کم نبود، حالا با آمدن ایام نوروز این فشارها مضاعف می شد. بیگاری بود و بیگاری. از صبح تا پاسی از شب را همواره مشغول کار و پروژه هایی که در دست داشتیم بودیم. دوستانی که خیلی با هم صمیمی بودیم توی محافل خود آرزو می کردیم کاش عید را نداشتیم، عید برای ما عید نبود بلکه ماتم بود، من در ایام عید به دلیل تخصصی که داشتم مشغول پروژه نور می شدم.

اعضا را وادار می کردند تا برنامه های متنوعی را برای ایام عید آماده کنند. از رقص و آواز محلی گرفته تا نمایشنامه ها، هر دسته یا گروه هنری وقتی نسبتا اعلام آمادگی می کردند برای چک برنامه آنها در محل اجرا می آمدند و برنامه خودشان را ارائه می دادند ، مسئولی که برنامه هنری را چک می کرد فهیمه اروانی مسئول اول سابق سازمان که حالا مسئول تبلیغات شده ، بود. نهایتاً اجرای بچه ها توسط او چک می شد. در صورت تایید برای اجرای و ضبط برنامه اقدام می نمودند ، هر بار گروهی که برای چک برنامه بالای سن می رفت ، من هرگز ندیدم با دو الی سه بار اجرا اوکی کرده باشد. باور کنید بچه ها که برنامه را آزمایشی اجرا می کردند این خانم آنقدر آنان را سر پا نگه می داشت در مواردی مشاهده می کردم که بعضی از بچه ها که جثه ضعیفی داشتند بی حال می شدند و از پای می افتادند. حداقل 10 الی 20 بار باید آزمایش پس می دادند تا نهایتا فهیمه اروانی آنها را اوکی می کرد و سپس برای اجرای نهائی و ضبط برنامه برای پخش در سیمای قلابی اقدام می نمودند.

من با بعضی از بچه های هنری از موضع همدردی صحبت می کردم بندگان خدا ابراز پشیمانی می کردند و می گفتند اگر می دانستیم تن به این کار نمی دادیم این بچه ها افرادی بودند که به من اعتماد داشتند و حرف دلشان را به من می گفتند، حتی شاهد بودم بعضی از برنامه ها تا صبح طول می کشید تا آماده شوند چرا که تنها یک یا دو گروه که نبودند گروه های زیادی بودند تا نوبت آنها فرا برسد زمانی زیادی را باید منتظر می ماندند، گروهای هنری که منتظر اجرای خودشان بودند وقتی برنامه های تکراری گروه های دیگر را می دیدند روحیه ها باخته و به شدت احساس خستگی می کردند و می گفتند وقتی نوبت ما فرا برسد همین بلا را فهیمه اروانی بر سر ما هم خواهد آورد و آن تصویر دردناک در ذهن آنان هم راه می یافت.

منطق مسئول تبلیغات این بود ما باید بهترین برنامه را در مقابل رهبری اجرا کنیم و ضمن این که وقتی در سیما پخش می شود بدون هیچ نقصی بازخورد بالایی داشته باشد ، البته از آنجائی که علم و معلومات هنری نداشتند فهیمه اروانی می خواست با بی هنری خودش گروههای هنری را خسته می کرد تا از آنها برای تبلیغات بار تبلیغاتی بسازد. من که مسئول نور پردازی بودم وقتی صحنه اجرای برنامه های هنری را تماشا می کردم واقعاً بسیار خسته کننده بود دلم به حال بچه ها می سوخت ، لازم به یادآوری است که بعضی وقتها در فضای باز برنامه های هنری را در گرمای 50 درجه تمرین می کردند و ما هم راک های نور را در فضای باز دائر می کردیم. حالا در چنین شرایطی آن خانم که مسئول چک برنامه بود خودش زیر کولر در داخل کانکس حضور داشت و برنامه را از روی مانیتور دنبال می کرد بقیه بچه ها بایستی در فضای باز زیر گرمای 50 درجه اجرا می کردند. از آنجائی که این خانم زیر کولر بود اگر 10 بار هم گروه ها را به صحنه می کشاند برایش مهم نبود رویش فشاری نبود اگر بچه ها بیهوش می شدند و می افتادند باز هم برای او مهم نبود مهم این بود برای رهبری و یا برای سازمان تبلیغات کاری کرده باشد تا مورد قبول رهبری سازمان گردد.

محمد رضا گلی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا